زن و شوهر جوانی به همراه پسر پنج ساله شان وارد مطب میشوند ، مادر میگوید پسرم پرخاشگر است در مهمانیها کنترل کردنش برایم دشوار است . اسباب بازیهایش را خیلی زود خراب میکند و خلاصه برای نگهداری از او باید انرژی زیادی صرف کرد.

پدر کودک اضافه میکند گاهی در مهمانیها و یا در منزل مجبور به تنبیه بدنی وی میشوم.

افراد فامیل ما را سرزنش میکنند که چرا نتوانستیم کودک خود را خوب تربیت کنیم ، در حالیکه من و همسرم فقط همین  یک پسر را داریم و تمام تلاش خود را برای تربیت او به کار برده ایم .

با تکمیل شرح حال تشخیص بیش فعالی  مسجل میشود.

اما وقتی از درمان دارویی کودک صحبت میشود پدر و مادر از اعتیاد فرزندشان به دارو  و اینکه دارو نوعی ماده مخدر است نگران میشوند.

بعد از اینکه اعتمادشان را برای تجویز دارو به دست می آورم با نسخه ای در دست و چند توصیه رفتاری مطب را ترک میکنند.

جلسه بعد مادر و پدر گزارش میدهند که پسرشان ۷۰ درصد بهتر شده و کل خانواده آرامتر به نظر میرسند.

تنها نگرانی من چگونگی قانع کردن آنها به ادامه درمان دارویی است، چرا که همه افراد فامیل از فروشنده و راننده گرفته تا معلم و مهندس در این زمینه صاحب نظرند و آرامش پسرک را مصنوعی میدانند!

من در عجبم که چگونه فشار خون کنترل شده با دارو  و دیابت کنترل شده با انسولین و هر بیماری دیگر کنترل شده با دارو موجه است ولی اگر مغز دچار بیماری شد درمان آن با دارو مصنوعی است !